گاو پُرمايه مي برد و به نگهبان آنجا مي سپارد و چنانکه مي دانيم در اثر کارداني اين زن و لطف پروردگار ، فريدون مراحل رشد را مي پيمايد و سرانجام به ياري مردم ايران و کاوه آهنگر ، ضحاک را در بند مي کند . فردوسي اين زن را خردمند و فرخنده مي خواند .
خردمند مـــام فريدون چو ديد که بر جفت او بر ، چنان بد رسيد
فرانک بُدَش نام و فرخنده بود به مهـــر فريـــدون دل آکنده بود
شاهنامه – خالقي مطلق
او پس از چندي از بيم ضحاک که در جستجوي فريدون بود او را به کوهي بلند پناه مي برد .
دوان مادر آمد سوي مرغزار چنين گفت با مرد زنهار دار
که انديشه اي در دلم ايزدي فــــراز آمد از ره بخـــردي
ببّرم پي از خاک جادو ستان شدم با پسر سوي هندوستان
شاهنامه – خالقي مطلق
و سرانجام کودک نجات مي يابد .
2. سيندخت
مادر رودابه ،همسر مهراب پادشاه کابل است . سيندخت زني است که با شجاعت و چاره انديشي ، از حمله ي سام به کابل جلوگيري مي کند . زال پدر رستم خواهان رودابه است . با اين پيوند هم پادشاه کابل ،هم سام پدر زال مخالف هستند . رودابه در برابر مخالفت شوي خود مهراب که خشمگين است و سيندخت را فراخوانده
بر آشفت و سيندخت را پيش خواند همه خشم رودابه بروي بخواند
شاهنامه – خالقي مطلق
چاره اي مي انديشد و تصميم مي گيرد نزد سام برود و چون آنجا مي رسد با چنان زيرکي و کارداني خبر عاشق شدن رودابه به زال را مي گويــد
که مخاطب داستان بي احتيار زبان به آفرين وي مي گشايد .
سام از سيندخت نام و نشان وي را مي پرسد و از چگونگي آشنايي زال و رودابه پرسش مي کند . سيندخت ابتدا از سام پيمان مي گيرد که بر جانش گزندي نرسد آنگاه مي گويد :
که من خويش ضحاکم اي پهلوان زن گُرد مهراب روشن روان
همان مام رودابه ي ماهــــــــروي که دستان(زال)همي جان نشاندبراوي
شاهنامه – چاپ مسکو
پير سيندخت با نرم زباني از سام مي خواهد که بر بي گناهان کابل گزندي از طرف سام نرسد و مي خواهد که پيوند زال و رودابه را نيک انگارد و بدان رضا دهد .
دل بي گناهان کابل مسوز کجا تيره روز اندر آيد بروز
شاهنامه – چاپ مسکو
سرانجام سام سخنان درست و خوي نيک سيندخت را مي پذيرد و او را زني روشن راي مي بيند و به پيوند دو دلداده ، رضايت مي دهد .
نيز همداستانم که زال ز گيتي چو رودابه جويد همال
شما گرچه از گوهر ديگريد همان تاج و اورنگ را درخوريد
شاهنامه – چاپ مسکو
بدينوسيله ، سيندخت با خردورزي ، موفق به بازگرداندن آرامش به کابل مي شود و مهراب هم همسر خويش را فرخنده و نيک راي مي خواند .
سام در پايان درباره سيندخت پس از شنيدن سخنانش مي گويد :
سخنهاي سيندخت گفتن گرفت لبش گشت خندان ، نهفتن گرفت
چنين گفت کامد ز کابل پيــام پيمبـــــر زنــــي بود سيندخت نام
شاهنامه – خالقي مطلق
3. تهمينه
زني سنت شکن ،مهربان ، شجاع که در جستجوي همتاي دلير براي خويش است تا خود را بر او عرضه دارد زيرا مي خواهد فرزندي دلاور مانند شوي آينده خويش رستم را در دامنش بپروراند .
تهمينه ، همسر رستم مي شود او بر خلاف رسم و آيين زمان خويش ، جستجوگر شوي دلاوري است و هنگامي که رستم بر سرزميني تهمينه – سمنگان – پاي مي گذارد و به دنبال رخش گمشده ي خويش مي گردد ، او از فرصت بدست آمده استفاده مي کند و از رستم پيوند زناشويي طلب مي کند . وي داراي زيبايي بي همتاي ظاهر و رواني خردمند بود .
به گيتي ز خوبان مرا جفت نيست چومن زير چرخ کبود اندکي ست
شاهنامه – چاپ مسکو
فردوسي پر از وصف زيبايي او ، به خرد او اشاره مي کند .
روانش خرد بود و تن جان پاک تو گفتي که بهره ندارد ز خاک
شاهنامه – فريدون جنيدي
4. گُرد آفريد
زني غيرتمند ، شجاع ، جنگجو ، هنگامي که سهراب به ايران حمله مي آورد و نگهبان دژ سپيد را شکست مي دهد ، گردآفريد که توان شکست ايران را ندارد ، لباس مردان مي پوشد و زيبائي سر و صورت و موي خود را در لباس رزم پنهان مي کند .
بپوشيد درع سواران جنگ نبود اندر آن کار جاي درنگ
نهــان کرد گيسو بزير زره بــــزد بر سر ترکِ رومي گره
شاهنامه – فريدون جنيدي
پس از شکست خوردن هجير نگهبان دژ ، او پا به ميدان مي گذارد و با سهراب به نبرد مي پردازد .
چنان ننگش آمد ز کار هجير که شد لاله رنگش بکردار قير
شاهنامه – چاپ مسکو
چون رعد مي غرد و هماوردي در نبرد مي طلبد و سهراب را تيرباران مي کند و هنگامي که سهراب در پايان او را گرفتار مي کند ، در مي يابد که وي دختر است .
بدانست سهراب کو دختر است سر و موي او از در افسراست
شاهنامه – چاپ مسکو
دليري گرد آفريد چندان است که سهراب ، تنها پهلواني را که پشت رستم دستان را به خاک آورده است ، به شگفتي در مي آورد و او را به تحسين وا مي دارد .
شگفت آمدش گفت ازايران سپاه چنين دخترآيد به آوردگاه
سواران جنگي به روز نبرد همانا به ابر اندر آرند گرد
شاهنامه – چاپ مسکو
سهراب با ديدن دليري گرد آفريد ، او را جفتي مناسب براي خود مي بيند از او پيوند زناشويي مي خواهد اما گردآفريد مي گويد :
بخنديد و آنگه به افسوس گفت که ترکان از ايران نيابند جفت
شاهنامه – چاپ مسکو
5. فرنگيس
دختر افراسياب – پادشاه توران – و همسر سياوَش و مادر کيخسرو،سپهسالار افراسياب ،پيران ويسه در توصيف وي نزد سياوَش مي گويد :
ببالا ز سرو سهي برتر است ز مشک سيه برسرش افسراست
هنرها و دانش ز اندازه بيش خرد را پرستار دارد به پيش
شاهنامه – خالقي مطلق
چيره زباني فرنگيس و شجاعت او به هنگامي که مي کوشد ،افراسياب پدر خويش را از کشتن سياوش شوي خود باز دارد ، ستايش انگيز است . در شاهنامه اين گونه سخن گفتن را از کمتر قهرماني چه مرد چه زن سراغ توانيم کرد . سخنان اين زن چنان گيرا و شورانگيز است که دل شاه خود کامه اي چون افراسياب را مي سوزاند .
درختي نشان همي بر زميــــن کجا برگ ، خون آورد ، بارکين
به کين سياوش سيه پوشه آب کنــد زار نفـــرين بر افـــراسياب
ستمکــــاره اي بر تن خويشتن بسي يادت آيد ز گفتار من
نه اندر شکاري که گور افکني وگر آهوان را به شور افکني
همي شهرياري ز بايي ز گــاه که نفرين کندبرتوتخت وکلاه
مده شهر توران به خيره به باد ببايد که روز بد آيدت يــــاد
شاهنامه – خالقي مطلق
6. کتايون
دختر قيصر روم همسرگشتاسب ومادر اسفنديار ، زني هوشمند و خردمند
زني بود گشتاسب را هوشمند خردمند و دانا و رايش بلند
شاهنامه – خالقي مطلق
هوشمندي کتايون و چستي و چالاکي وي که پس از کشته شدن سهراب و تاراج بلخ به دست تورانيان ،جامه ي ترکان در مي پوشد و سواره از بلخ سفر مي کند و راه دراز پايتخت تا زابلستان را به شتاب در مي نوردد و شوي خويش را از هجوم کهرم به پايتخت و رويدادهاي شوم ديگري آگاهند ، در شاهنامه سند افتخار زنان ايران زمين است .
وي خردمند و روشن دل نيز ناميده مي شود .
يکي بود مهتر کتايون بنام خردمند و روشن دل و شادکام
شاهنامه – چاپ مسکو
کتايون هنگامي که فرزندش اسفنديار را در نبرد با رستم مصمم مي بيند زبان به نصيحت مي گشايد و پيروزي هاي رستم را ياد مي آورد و هفت خان او را بر مي شمرد .
از آن گُرد چندانکه گويم سُخن هنرهاش هرگز نيابد به بن
مده از پي تاج سر را به باد که با تاج کس ز مادر نزاد
شاهنامه – خالقي مطلق
اين سخنان نشان خردمندي و درک کامل او از انسانها مي باشد که چنين درست و نيکو پسر را نصيحت و رستم را توصيف مي کند .